( ناصر پورپيرار مدعي است كه شيراز در زمان زنديه ساخته شده و بيش از آن زمان خشتي بر خشتي گذاشته نشده و هرآنچه نوشته شده و يا هرگونه آثاري كه كشف شده و تمام بناهاي تاريخي و مقابر متبركه و ... پيش از اين تاريخ ساخته و پرداخته خاخام ها است . )
(حال آنكه حمله اعراب بشيرار درسال دهم هجري صورت گرفته است! «يعني 1418 سال قبل»– همچنين اگر ادعاي ناصر پورپيرار را ملاك قرار دهيم ، كريمخان در سال 1180 هجري بشيراز وارد شده و شيراز را پايتخت خود قرار داده است . حال اگر شيراز شهري آباد نبوده چگونه كريم خان آن را پايتخت خود قرار داده و چگونه در سال 1180 هجري « 248 سال پيش» پايتخت بوده . آيا با عقل سليم ميتوان پذيرفت كه پادشاهي شهري را پايتخت انتخاب كند و سپس آنرا بسازد . يعني شهري را كه وجود نداشته بنام شيراز انتخاب كند و سپس اقدام بساختمان آن نمايد !؟
بنابراين اين اوساي بيسواد پرمدعا حتي گفته هاي خود را هم قبول ندارد .واقعا كه يارالعجب از دست اين اوساي بيسواد و تاريخساز )
*****
تاريخچه شيراز
دنباله نوشتارهاي ديگران
شفيعاي اعماي شاعر ، متخلص به اثر ، خود در قريهء پير اشكفت ، شصت كيلومتري غربي شيراز زاييده شده و از گويندگان باقريحهء لطيف و با ذوق ممتاز اواخر عصر صفوي است ، در مثنوي نغزي كه در سرگذشت خود و رفتن از شيراز به اصفهان گفته است ، چنين سروده :
بهركس شد در سير ارم باز
نچيند گل ، مگر از ياد شيراز
زجوش نرگس و گل ، آشكار است
كه آن چشم و چراغ روزگار است!
بساماني است سلطان بهارش
كه نوروز است يك تحويلدارش
هوايش بسكه روحاني سرشتست
بمسجد جاي زاهد در بهشت است
ز جوش عندليبان دارد آنجا
مؤذن بر سر گلدسته غوغا
در آنجا نيست غم را بر كسي دست
چو معشوق رنگ ار دلبري هست
***
در زماني كه دست روزگار تاج سلطنت فارس را از تارك خوانين زند برداشته و بر فرق شاهان قاجار نهاد ، بحكم آغامحمدخان ، نخستين پادشاه خونريز و قسي القلب آن سلسله ، بناي محكم و قلعه و باروي كريم خاني را كه حصاري منيع و ديواري رفيع بود ، خراب و ويران كردند ؛ و خندق عميق آن را از خاك انباشتند .
فتحعلي خان صباي كاشاني ملك الشعرا ( وفات 1238 ه.ق.) كه خود شاهد و ناظر آن منظرهء غم انگيز بوده است ، سوز دروني خويش را از اين تباهكاري هائل بيك رباعي تسكين داده كه چون نفثهء سينهء مصدوران و آه دل مهجوران پر سوز و گداز است:
گردون بزمانه خاك غم بيخت دريغ
با شهد طرب زهر در آميخت دريغ
از كينهء دور فلك جور سرشت
شيرازهء شيراز بهم ريخت دريغ
***
بزرگترين استاد سخنوران سدهء سيزدهم ، ميرزا حبيب قاآني ( وفات 1270 ه.ق.) است كه خود زاييدهء همان شهر شهير و يكي از مفاخر گويندگان فارسي زبانست .
وي در دو منظومهء غرا از موطن خود وصفي شيوا كرده و مدحي بسزا گفته است . در يكي مي گويد:
تبارك الله از فارس ، آن خجسته ديار
كه مي نبيند چون آن ديار ، يك ديار
بزير قبهء گردون ، بروي رقعهء خاك
نديده ديدهء بينا چنان خجسته ديار
نسيم او ، همه دلكش تر از نسيم بهشت
هواي او ، همه خرم تر از هواي بهار
زهرچه عقل تصور كند ، در او موجود
زهرچه وهم تفكر كند ، در او بسيار...
در طي اين قصيدهء فصيح و بديع از اصناف حرف و صنايع و انواع علوم و فنون رايج در بلدهء شيراز سخن ساز كرده است و هم چنين رجال و امراي معاصر خود را نام برده . در قصيدهء ديگري گفته است :
گفتند ازين بيش بهم بيهده گويان:
در پارس نه جزتنگ قماش و شكر آيد
هركس كه به شيراز درآيد ز پي جنگ
گويي بمثل بر سر گنج گوهر آيد
زين مست طرب پيشهء نازك دل عياش
كي سختي ارباب وغا در نظر آيد؟..
چنانكه مشاهده ميشود ، بعضي از شعرا از هواي دل انگيز و فضاي نزهت آور شيراز سخن گفته و بعضي ديگر كمالات و فضائل معنوي مردم آن را وصف كرده جمعي ديگر از صنايع و حرف و يا آثار قديمه و مآثر تاريخي صحبت نموده اند .
در اين ميان حاجي ميرزا احمد نقيب الممالك ، هم از شعراء اواخر قرن سيزدهم ( متوفي 1302ه) از سه درهء نزهت انگيز و دامنهء جبال اطراف شيراز، كه هرسه شكارگاهي عالي و نظر اندازي ممتاز دارند ، در قصائد بديع و متكلف در مدح شاهزادهء ممدوح خود تغزل كرده و در دو قافيه و بحر مشكل با صنعت اعنات رنج بسيار برده و استادانه دري شاهوار سفته است .
در يكي بوصف كوه بمو سه فزسخي شمال شيراز مي گويد:
اي صبا گر بگذري بر ساحت كوه بمو
دم غنيمت دان ، بچم در آن فضاي خرمو
نرم نرمك ، آهوان دشت را فرماي رام
اندك اندك ، ده پلنگان را ز كوهستان رمو
هم سلام از من بآهو بر ، كه «اقبل يا حبيب»
هم پيام از من بخالو ده ، كه « بگريز اي عمو.»
ودر دومي ، از شكارگاه قريهء بزين در دو فرسخي مغرب شيراز وصف كرده است :
چون شد از بالاي والا ، باغ سروستان بزين
شد بزين از موكب والا مزين زين! زين!
بر سر تلها سرادقها، طناب اندر طناب
خيمهء والا در آن بالا « كطود من لجين»
و در سومي در وصف كوه « پير بن آب» كه چشمه ساري است به دو فرسخي جنوب شرقي شيراز و گويند مدفن شيخ اقطع ( مذكور در مثنوي مولوي) در آنجاست ، و آن را بلهجهء شيرازي « پير بنو» گويند (1).
نقيب گويد:
موكب ظل همايون ، ميرود پيربنو
دشت پر نخجير شد ، تازي بگير ، آهو بدو
در ركابش اي قمر تابنده يي، تابنده باش
زير رانش اي فرس ، تازنده يي تازنده شو
چون لم و لاولو ، از او نشنوي هنگام جود
هم الم از وي گريزد ، هم غلا و هم غلو ...
***
(1) – ضمن صفحات 81 و82 كتاب دربارهء مقبرهء شيخ اقطع يا پير بناب توضيحاتي ذكر شده است .
******
اما در آثار سخن گويان اروپايي نيز كما بيش اشعاري بنظر مي آيد كه صرف نظر از ذكر آنها نتوان كرد :
از جمله در عصر صفويه قديمترين شعر انگليسي كه در وصف شيراز بنظر رسيده است قطعه اي است كه سر طماس هربرت Sir .Th.Herbert در وداع شيراز مي سرايد ، در زماني كه سفير انگليس از طرف شارل اول پادشاه انگليس از راه بندرعباس ( گامرون) و لار به شيراز آمده و 26 روز در ايام نوروز 1628 م. در آنجا مانده و ميهمان امام قليخان حكمران فارس بوده است .
سر طماس نيز جزو آن سفارت بوده و سفرنامهء جالبي بجاي گذاشته است كه در فوق بدان اشاره شد .
قطعهء او بدين ترتيب شروع ميشود :
Why should our wits where Eden stood?
و باين بيت لطيف ختم مي گردد:
Farewell sweet place,as from thee I went,
My thoughts did run on Adam’s banishment.
در آثار شاعر ايرلندي طماس مور Thomas Moore ( 1852 – 1779 م.) نيز منظومهء لطيفي ديده ميشود كه در كنار رود كُر و بند امير معروف شيراز سروده است و منظومهء خود را بعنوان « لاله رخ Lalla Rookh » موسوم ساخته و در آن از باغي پر از گل و بلبل سخن مي گويد . در بند اول آن گويد :
There’s a bower of roses by Bandemrrr’s stream
Andthe nightingale sings round it, all the long,
in the time of my childhood,it was like a dream
To sit in the roses and hear the birds song....
ادوارد براون E.G.Browne عالم مستشرق ايران شناس معروف در ترجمهء نغزي كه از غزل حافظ بمطلع :
خوشا شيراز و وضع بيمثالش
خداوندا نگهدار از زوالش
در سفرنامهء خود( سالي در ميان ايرانيان) سروده است ، چنين ميگويد:
sweet is Shiraz and its incomparable site;
O God preserve it from decline....
و نيز در ترجمهء بيت سعدي :
خوشا تفرج نوروز خاصه در شيراز
كه بر كند دل مرد مسافر از وطنش
در كتاب تاريخ ادبي ايران جلد دوم چنين مي سرايد:
O Joyous and gay is the New-year’s day and in Shiraz most of all,
Even the stranger forgets his home and becomes its thrall
***
آنچه تا كنون درمورد تاريخچه شيراز و فارس بنظر خوانندگان رسيد قسمتي از مقدمه اي است كه توسط وزير فرهيخته دكتر علي اصغر حكمت شيرازي بر كتاب بسيار گرانقدر ( اقليم پارس ) تاليف : سيدمحمدتقي مصطفوي – از انتشارات انجمن آثار ملي – شماره 48 – چاپ تابان – تحت عنوان ( آثار تاريخي و اماكن باستاني فارس ) نگاشته شده است .
علاقمندان ميتوانند براي كسب اطلاعات بيشتر به اين كتاب مراجعه كنند .
حال بايد ديد ناصر بناكننده ( پورپيرار ) چه پاسخي ميتواند به حواريون ناآگاه خود بدهد !؟.
دنباله دارد
